وقتی مردم بر مزارم گل شقایق بکاریـــد وقتی مردم برایم آخرین بار آهنگ عشق را بخوانید وقتی مردم به لاله های خفته از من خبر دهید که آن همدم شبهـــای تاریک رفت وقتی که مردم ابرها را خبـر کنید که هم گریه روز های تلخ رفــــــــت تا اشک بریزن برای قلب شکستـــــه ام و مزارم را به اندازه قامت یار بسازیـــــــد و بر رویش آرزویم را بنویسید و بر بالایش نامش را با طلا بنویسید اگر پــــــر دردم اگر آب شدم اگر مردم و همدم خـــــاک شدم فقط برای او بود برای اینـــــــکـه او لحظه ای دیر رسید برای اینکه آخــــــرین نفس زود رسید بـــــــــــــــــــه او بگویید: من تا قیامت منتظرش خواهم مانـــــــــد .......تا زمانی که بیاید در کنارم.........
این وبلاگ رو تقدیم می کنــــــــــم به : ..............لیلی تر از لیلی!!..............
يك پسر كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم . پسر بچه گفت: من نمي فهمم مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند؛ بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند.او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟ خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد. و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد
به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسر ش را آزمايش مي كند وبه او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آن ها نياز داشته باشداو به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد خدا گفت : زيبايي يك زن جسم نیست؛ در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست، ودر قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:51
توسط آرش
|
نیمه شعبان و تولد ( )
سلام دوستان.خوبید؟ایام نیمه شعبان و میلاد منجی عالم بشریت ، مهدی موعود(عج) بر شما بسیار مبارک باد. امشب شب تولد عشق زندگیم و همچنین یه سالگی وبلاگ هم هست
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید، شاید پرده از چهره گشاید، شاید دست افشان، پای کوبان میروم بر در سلطان خوبان میروم میروم بار دگر مستم کند بی پر و بی پا و بی دستم کند میروم کز خویشتن بیرون شوم پردهی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را با همهی لحن خوش آواییام در به در کوچه تنهاییام ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمهی تو از همه پر شورتر کاش که این فاصله را کم کنی مهنت این قافله را کم کنی کاش که همسایهی ما میشدی مایهی آسایهی ما میشدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلاّل مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامهی جان من است نامهی تو خط امان من است ای نگهت خاستگه آفتاب بر من ظلمتزده یک شب بتاب پرده برانداز ز چشم تَرم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مدد کار ما کـی و کجا وعدهی دیدار ما دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطهی عطفی به اوج آیینم کدام گوشه مشعر، کدام کنج منا ز شوق وصل تو در انتظار بنشینم ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ببوسم خاک پاک جمکران را تـجلیخـانه پیغمبران را خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید، شاید پرده از چهره گشاید، شاید......
و حالا تولد بانو!
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشق تو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
.
.
تولدت مبارک
تولدت مبارک باشه ، برات بهترین بهترین ها رو از خدا میخوام. در قلب منی.
موفق و خوشبخت باشی
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 5:24
توسط آرش
|